سوئیت شیراز   
 خبر هاي جهان خبر هاي جهان .

خبر هاي جهان

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

مجموعه : مجله خبري روز
دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا 

دختران جوان روسيه در حال تمرينات نظامي در سخت ترين شرايط موضوع مقاله امروز ما هست. تمرينات نظامي كشور روسيه براي زنان بسيار مشكل هست. روسيه يكي از ابر قدرت هاي نظامي جهان هست كه در دهه جديد فعاليت هاي نظامي خود را افزايش داده هست.

 

 به گزارش پارس ناز اين كشور برنامه ريزي نظامي گسترده اي را انجام داده و با فرآوري موشك هاي پيشرفته قاره پيما قدرت نظامي خود را به رخ دشمنانش كشيده هست.روس ها كه بعد از فروپاشي شوروي توانستند بر كشور مسلط شوند لرزه را بر اندام شمار زيادي از كشورهاي جهان انداخت چرا كه روس نزديك ترين آرايش نظامي را به شوروي داشت بود.

 

بعد از فروپاشي شوروي و روي كار امدن يلتسين و بعد از آن ولاديمير پپوتين باعث شد كه قدرت نظامي روسيه بسيار ترقي كند پوتين كه خود يك افسر زمان شوروي بود خيلي مفيد با تاكتيك هاي نظامي آشنا بود و برنامه ريي بسيار گسترده اي را براي افزاي قدرت نظامي روسيه پايه ريزي كرد.

 

روسيه از زن و مرد براي ارتش خود بهره گيري مي‌كند سربازي را براي دختران روسي نيز قانوني كرده و دختران روسي داوطلب مي‌توانند به پادگان هاي نظامي رفته و در آنجا تعليم هاي نظامي را فرا گيرند.آكادمي نيروي دريايي كوزنتسوف روسيه مي خواهد كه از دختران براي مهندسي و فرماندهي نيروي دريايي بهره گيري كنند آن ها معتقدند كه زنان به علت جزء بيني وجدي بودن در كار نقش مهمي را مي توانند در سيستم نظامي كشور ايفا كنند.

 

در آكادمي نيروي دريايي كوزنتسوف روسيه دانشجويان دختر براي تبديل شدن به فرمانده و مهندسان نيروي دريايي روسيه تعليم ميبينند.

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

عكس هاي دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

تصاوير دختران زيباي روس

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

عكس هاي دختران زيباي روسي

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

تمرينات نظامي دختران زيباي روسي

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

دختران زيباي روس در حال تمرينات نظامي طاقت فرسا

 


برچسب: مجله خبري، اخبار، سرگرمي، پزشكي، علمي، فرهنگي، خبري، مجله خبري، اخبار، سرگرمي، پزشكي، علمي، فرهنگي، خبري، اخبار تازه، جديدترين خبر ها، اخبار جديد، خبر جديد.، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ تير ۱۳۹۷ساعت: ۰۸:۴۸:۵۶ توسط:khabaro موضوع:

دختر فوتباليست ايراني كه ناگهان پسر شد +عكس

دختر فوتباليست ايراني كه ناگهان پسر شد +عكس

مجموعه : مجله خبري روز
دختر فوتباليست ايراني كه ناگهان پسر شد +عكس

دختر فوتباليست ايراني كه ناگهان پسر شد 

معصومه دختر فوتباليست بود كه اكنون 4 سال هست ديگر نامش معصومه نيست و جنسيت خود را به پسر تغيير داده هست. همه ي چيز بعد از قانون جديدي كه براي فوتبال بانوان كشور به اجرا درامد شروع شد . معصومه دختر فوتباليست وقوي تيم فهميد تا بحال پسر بوده هست . او ميگويد اندام جنسي اش مبهم بود

 

و نيمتوانست بفهمد دختر هست يا پسر . از او سؤال مي كنيم كه خانواده‌اش متوجه اين تفاوت‌ها نمي‌شدند؟ او همان‌طور كهبا ليوان چايش بازي مي كند, مي گويد; “چرا… ولي ميگفتند بزرگ ميشوم و مفيد مي شود.حكايت زندگي دختري كه پسر بود ومصائب جراحي معصومه براي سياوش شدن را در ادامه اين مقاله از پارس ناز بخوانيد !

 

بلوار پيام نور ايلام, داخل خوابگاه بهزيستي هستيم. با خودباوري هست و هيبتش سلامت به نظر ميرسد. روي مبل خوابگاه نشسته و يك كلمه در بين مزاح مي كند.متولد سال 1367 هست و ليسانس حسابداري دارد. اگر همۀ چيز مفيد پيش برود, تا اتمام سال جاري ازدواج مي كند. قرار ميشود ضبط را روشن كنيم و او حرف بزند.

 

چشم‌هايش را مي‌بندد و شروع مي كند; “من از زماني كه متولد شدم تا همين چهار سال پيش اسمم معصومه بود. متولد ٦٧, زاده يكي از روستاهاي كوچك توابع دهلران. از روستايي حرف ميزنم كه هنوز كه هنوز هست, از ابتدايي‌ترين امكانات محروم هست, مثلاً ما هنوز در روستايمان دندان‌دكتر نداريم…

 

نمي دانم احتمالاً داشتن دندان‌دكتر در يك روستا خنده‌دار باشد ‌اما آدم‌هاي زيادي را مي‌شناسم كه به‌دليل همين نبودن دندان‌دكتر, حتي يك دندان هم ندارند… از همان اوايل مي دانستم متفاوتم… يعني عروسك دستم نمي گرفتم, دلم مي خواست فوتبال بازي كنم, لباس‌هاي پسرانه بپوشم… همۀ اين‌ها را به هيكل زمختم هم اضافه كن…».

 

از او سؤال ميكنيم كه خانواده‌اش متوجه اين تفاوت‌ها نمي‌شدند؟ او همان‌طور كه با ليوان چايش بازي مي كند, ميگويد; ” چرا… ولي مي گفتند بزرگ ميشوم و مفيد مي شود. مثلاً رشدنكردن سينه‌هايم را هم به همين علت مي دانستند كه بزرگ‌تر مي شوم و مفيد مي شوم… ولي ماجرا اينجاست

 

كه اگر همان موقع از من آزمايش ميگرفتند, اكنون احتمالا زندگي‌ام شكل ديگري بود… آن زمان فكر مي كردند مشكلي جزئي هست و ازدواج هم فاميلي بوده… هي با هم حرف مي‌زدند و مي گفتند بزرگ ميشود و مفيد ميشود… اما من ميدانستم يك جاي كار ايراد دارد…».

 

كتش را از تنش درمي‌آورد و مي خندد و مي گويد; “تا پايان دبيرستان و پيش‌دانشگاهي و مدرسه با دخترها بودم. ‌از همان كلاس دوم ابتدايي ورزش ميكردم تا اين كه به دانشگاه آمدم. اكنون ديگر وارد تيم فوتبال دختران استان شده بودم…خودم هم مي دانستم كه دشوار دارم. يعني ميدانستم آن چيزي كه هستم, نيستم.

 

همه ي وقت دوست داشتم لباس پسرانه بپوشم, از همه ي اكثر اجبار داشتم. مي‌ترسيدم با رفقا خودماني‌ام از دردم بگويم… وقتي دانشگاه آمدم و چشم و گوشم باز شد و فهميدم جريانات از چه قرار هست…

 

همكلاسي‌هاي دانشگاه در خوابگاه دختران از من مي‌پرسيدند چرا سينه نداري, چرا بدنت اينقدر مو دارد,‌چرا صدايت اينقدر كلفت هست و من مي گفتم چيزي نيست… مفيد ميشود…».از او سؤال مي كنيم كه آيا مانند تمام دختران, دوران بلوغ مشخصي داشت؟

 

‌اندام‌هاي جنسي دخترانه داشت يا نه, ميگويد; “اندام‌هاي جنسي زنانه نداشتم, چيزي داشتم كه مبهم بود… سهم من از اندام جنسي تنها يك سوراخ بود كه دفع ادرار را انجام مي‌داد. آن موقع نمي دانستم “هرمافروديت» هستم.

 

يادم مي آيد در خوابگاه مي‌نشستم پاي تلويزيون يك مرتبه متوجه ميشدم كه ١٠ نفر از پشت تماشايم ميكنند. برايشان سؤال بود كه من چرا سينه ندارم, مو هاي سرم كوتاه هست, استخوان‌بندي مردانه دارم و وقتي مي‌پرسيدند, مي گفتم چيزي نيست, دشوار مادرزادي هست و كم كم مفيد ميشود».

 

چند سال بعد از بازي معصوم در تيم فوتبال ايلام, فدراسيون فوتبال بخش‌نامه‌اي صادر ميكند كه به موجب آن افرادي كه دشوار جنسي دارند, حق نداشتند در تيم دختران بازي كنند. در تيم فوتبالشان كم اين دشوار را نداشتند, دست كم ١٢ نفر از دختران مانند معصوم بودند. معصوم مي گويد; “توي دهلران اين ماجرا بيداد مي كند, چيزهايي هست كه نميدانيد, كاش مي‌شد بياييد و مشاهده نماييد…».

 

ما سؤال مي كنيم كه از كجا فهميدند تو دشوار داري؟ ‌ميگويد; “كاملا معلوم بود, افرادي كه سينه نداشتند, معلوم بود, قدرت بدني بالايي داشتند و در مظان انگ بودند. دست كم ١٠, ١٢ نفر بوديم كه قدرت بدني‌مان صد برابر يك دختر بود».مي خنديم و پاسخ مي دهيم گرچه كه دخترا شيرن… او هم ميگويد; اون كه بله… سرانجام من بين دختران بودم و اين را به‌خوبي مي دانم

 

داشتم مي گفتم… تقريباً ١٨ تندرست بود كه بخش‌نامه آمد بايد تأييديه جنسي بگيريم, رفتيم براي گرفتن تأييديه جنسي و ما را در ايلام پيش دكتر معتمدي فرستادند. با آزمايش‌ها و سونوگرافي مشخص كردند كه من دختر نيستم..من گفتم يعني چه؟ ١٨ سال هست نامم معصوم هست, دانشگاه با كارت شناسايي دخترانه مي روم… اين چه حرفي هست؟

 

‌آن ها گفتند; تو اندام تناسلي پسرانه داري كه گرچه داخلي هست و به‌دليل ازدواج فاميلي كه داشتيد, دستگاه تناسلي‌ات بايد به‌وسيله عمل جراحي بيرون بيايد. گفتند هيچ‌وقت سينه‌ات رشد نمي كند, عادت ماهانه نداري… مادر نمي شوي, يعني اصلا رحم و تخمداني وجود ندارد… آن زمان بود كه آزمايش كاريو تايپ دادم.

دختر فوتباليست ايراني كه ناگهان پسر شد +عكس

آزمايشي كه مشخص ميكند تو مذكر يا مؤنثي. مذكر xy هست و مؤنث xx يعني آدم‌هايي كه جنسيتشان كامل هست, افرادي كه دشوار جنسي دارند, جوابشان xxy يا xxx هست. اما پاسخ آزمايش كاريو تايپ من مشخص بود. من يك پسر كامل بودم…».

 

مجدد كتش را روي پايش ميگذارد, مرد جوان موهايش را بالاي سرش مي برد و مي گويد; “به من گفتند دوست داري پسر باشي؟ و من گفتم بايد فكر كنم. به ايلام كه برگشتم, گفتند ديگر حق نداري در فوتبال زنان بازي كني؛ مگر اين كه بروي عمل كني و سينه و پروتز بگذاري و ليزر مو هاي صورت بكني تا بتواني در تيم دخترها بازي كني.

 

من قبول نكردم… با اين كه سنم كم بود اما صبر كردم؛ چون ديده بودم هم‌بازي‌هايم كه عمل كردند و جنسيتشان را تغيير دادند,افسردگي حاد گرفتند و خودكشي كردند, مي داني؟‌ خيلي پشيمان شده بودند.

 

براي من تصميم‌گرفتن سخت بود. براي همين به خودم وقت دادم؛ گفتم نه خودم را اخته ميكنم و نه عمل, به خودم فرصت دادم كه فكر كنم. يكي, دو سال طول كشيد كه من فكر كنم. با چند دكتر گفتگو كردم و گفتند بعد از در‌آوردن اندام‌هاي تناسلي‌ام مي توانم پدر شوم, ازدواج كنم, وقتي اين حرف‌ها را شنيدم و ماجرا برايم مسجل شد, تصميمم را گرفتم كه از قالب معصومه بيرون بيايم…

 

مي داني؟‌ به خيلي چيزها فكر ميكردم…؛ به اين كه از اولش به‌دليل اين تفاوت‌ها چقدر آزار ميشدم. من سرپرست خوابگاه بودم, چون اجبار داشتم. برايمان نگهبان نمي گرفتند و مي گفتند اين خودش مردي هست و خوابگاه نيازي به نگهبان ندارد. يادم مي آيد يكبار يك پسر در خيابان متلك گفت,

 

ضربه‌اي به او زدم كه دماغش شكست, كلانتري كه رفتيم به من ميگفتند تو چه جانوري هستي؟‌ سخت بود ديگر؟ اين كه از دخترانتظار ظرافت داشته باشند و من به گفته خودشان جانور خشمگيني باشم…».

 

از او مي‌پرسيم چگونه با خانواده‌اش ماجرا را مطرح كرد؟ ‌او ميگويد; “مطرح كردم, اما فايده نداشت… قبولم نكردند.ميگفتند مي خواهي آبروي ما را ببري, روستا هزار نفر جمعيت اكثر ندارد و همه ي مي‌فهمند. بعد از ٢٠ سال دخترمان پسر بشود, پاسخ مردم را چه بدهيم… مي داني؟‌ من سه خواهر ديگر هم داشتم…».

 

آن ها هم دشوار تو را داشتند؟ اين را من مي‌پرسم و بعد از ٣٠ ثانيه سكوت مي گويد; “درمورد انها حرف نميزنم… خلاصه به‌اجبار آن ها را از روستا به ايلام بردم… .

 

آقاي شهبازي, رئيس معاونت اورژانس اجتماعي بود و به آن ها گفت اين فرد يك پسر هست و شما زمين و آسمان را هم به هم بدوزيد, باز معصوم يك پسر هست, ولي انها قبول نكردند و گفتند حتي اگر پسر هست با همان لباس دخترانه تا پايان عمر بردباري كند».

 

بلند مي شود و صورتش را به پس پنجره مي‌چسباند و مي گويد; “مي داني درد چيست؟ ‌اين كه هيچ شانه‌اي براي اين كه تعريف كنم وجود نداشت… من بندوبساطم را از روستا جمع كردم و به بهانه دانشگاه به ايلام برگشتم, درسم را ادامه دادم. در حين آن كارهايم را انجام مي‌دادم. آزمايش‌ها را مي‌دادم

 

و راه را براي انجام عمل جراحي هموار مي كردم. براي ادامه زندگي به خوابگاه رفتم, اما سخت بود… . بعد از يك مدت مي ديدم شرايط زندگي در كنار دخترها را ديگر ندارم. تصميم گرفتم و با بدبختي براي خودم يك جايي را اجاره كردم؛ يك زيرزمين گرفتم و شروع به زندگي انفرادي كردم و بعد هم خواهش كارت ملي و شناسنامه اخير دادم و بعد از ارجاع به پزشكي قانوني درخواستم پذيرفته شد و از آن روز اسمم شد سياوش».

 

سياوش اكنون مرد جواني هست, هرچند به گفته خودش جزء زشت‌ترين دخترهاي ايلام بوده, اما اكنون ميتواند جزء مردان زيباي اين خطه باشد… . مي گويد گواهي و مداركش راكه به اين نام تغيير ميدهد, زندگي هم بهتر ميشود… . او مي گويد;

 

“همان‌موقع‌ها رفتم كارت اتمام خدمت بگيرم, آنجا به من گفتند كه بايد به سربازي بروي؛ يعني گفتند بعد از عمل جراحي بايد به خدمت بروي. من هم گفتم پس اصلا عمل نميكنم و ميخواهم همين‌طوري به زندگي‌ام ادامه بدهم. خلاصه بعد از دوندگي چندان, كارت بخشودگي گرفتم. اكنون ديگر وقت عمل اول بود…, اما پول كو؟‌

 

به هر دري زدم, ببين وقتي مي گويم به هر دري زدم, دلم براي خودم مي‌سوزد… در تعويض‌روغني كار كردم, پادوي رستوران شدم…, اما فايده نداشت… . به بهزيستي رفتم و همه ي گفتند پول بلاعوض نميتوانيم بدهيم و براي همين ٩ ميليون وام گرفتم تا عمل اولم را انجام دادم. در عمل اول بيضه‌هايم را داخل كيسه‌هايش قرار دادند و آزاد كردند. ٢٤ساله بودم كه اين عمل انجام شد.

 

اين عمل خرج بالايي داشت,كسي نبود كه حتي به او دردم را بگويم. به يك‌سري از اقوام مي گفتم كه كمكم كنند و مي گفتند ما ميتوانيم, اما چون خانواده‌ات خوشنود نيستند كمك نمي كنيم. براي اين وام يك خير ضامنم شد و من قول دادم اقساط را به موقع پرداخت كنم…. هفت ماه كه دوره نقاهت داشتم, ٤٤ كيلو شده بودم.

 

خيلي لاغر شده بودم و كسي نبود كه كمك كند. در اين مدت هيچ‌كدام از قسط‌ها را ندادم و حساب ضامن را بستند… مجدد كسي نبود كه كمك كند… فكر ميكني راهي جز فروش كليه باقيمانده بود»؟

 

سياوش كليه‌اش را با گروه خوني O مثبت به ١٣ ميليون تومان مي‌فروشد و قسط‌هايش را ميدهد. اكنون بعد از اين گفت و گو بايد براي سونوگرافي از همان اوضاع كليه نداشته به دكتر برود… . او با يكي از ورزشكاران ايلامي مي خواهد ازدواج كند, اما براي اين ازدواج راه دشواري در پيش دارد… . خرج عمل نهايي او چندان هست و به‌تنهايي از پسش برنمي‌آيد. ١٠ ميليون تومان ميتواند زندگي‌اش را عوض كند… .

 

به او ميگويم زنت را دوست داري؟‌ او ميخندد و بعد از خوردن چاي ادامه مي دهد; “آره… خيلي». مي گويد از او خواستم چادر سرش كند… به نقل از زنش ميگويد چگونه ممكن هست مني كه اين‌همه ي مصائب زن‌بودن را كشيده‌ام از او بخواهم چادر سرش كند؟‌

 

او نميداند همۀ اين‌ها به‌دليل كشيدن همين مصائب هست…, براي اين كه من نگاه مردان ايلامي را به زنان غيرچادري ديده‌ام…, اين جا شهر كوچكي هست, اين جا شهر تنهايي هست…,دهلران از اين جا تنهاتر هست…, مسائل و دشواري هاي در آنجا بيداد مي كند, كاش مي‌شد برايش كاري كرد…».

 

فرصتي براي اكثر حرف‌زدن باقي نمانده… اجازه تصوير‌گرفتن هم نمي دهد. نزديك راه خروج از او درمورد خواهرهايش سؤال مي كنم و سياوش مي گويد; “فراموششان كن… من هم همۀ را فراموش كرده‌ام…».


برچسب: مجله خبري، اخبار، سرگرمي، پزشكي، علمي، فرهنگي، خبري، مجله خبري، اخبار، سرگرمي، پزشكي، علمي، فرهنگي، خبري، اخبار تازه، جديدترين خبر ها، اخبار جديد، خبر جديد.، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ تير ۱۳۹۷ساعت: ۰۸:۴۸:۰۹ توسط:khabaro موضوع: